بخشهاي كهن اوستا:
بطور كلي اوستا به سه بخش تقسيم مي شود:
- بخش یكم شامل «اوسـتـای كـهـن» كه موضوع كتاب حاضر را تشكیل میدهد و مضامین آن از نظر زمانی متعلق به روزگار پیش از زرتشت (پیش از حدود دو هزار و هشتصد سال پیش) است؛ اما نگارش آن متعلق به عصرهای پس از زرتشت است و هنگام این نگارش و بازنویسی دگرباره، تا اندازهای مضامین و باورهای جدیدتر را به متنهای كهن اضافه كردهاند. در این كتاب كوشش شده است تا بخشهای كهن اوستا از اضافههای جدیدتر تفكیك شده و مورد بررسی قرار گیرند. هر چند كه هنوز با قاطعیت نمیتوان گفت كه این تفكیك كاملا به درستی انتخاب شده است. این امكان وجود دارد كه در پژوهشهای بعدی در تفكیك متنهای كهن و جدید اندكی تجدیدنظر صورت گیرد.
- بخش دومِ اوستا از نظر زمانی شامل «گـاتـهـا» است كه سرودههای مینوی شخص زرتشت، پیامآور بزرگ ایرانی به شمار میرود كه هر چند از نظر مضمون پس از اوستای كهن سروده شده است؛ اما از نگاه زبان و نگارش، كهنترین بخش اوستای موجود است.
- بخش سوم اوستا از نظر زمانی شامل یـسـنـا، یـشـتهای جدید، ویـسـپـرد، ونـدیـداد و خـرده اوسـتـا است كه همگی جزو اوسـتـای نـو به حساب میآیند. اما نباید از این نكته غافل بود كه بسیاری از مضامین همین بخشهای جدید نیز برگرفته و اقتباس شده از باورها و نوشتارهای كهن است؛ اما این آمیختگی به حدی است كه امكان تفكیك را امكانپذیر نمیسازد. به عنوان نمونه میتوان از داستان جمشید در وندیداد نام برد كه یكی از كهنترین داستانها و باورها و نوشتارهای ایرانیان است، اما شكل نگارشی كهن آن كاملا دگرگون شده و تغییر اساسی یافته است.
همانگونه كه گفته شد در كتاب حاضر به «اوستای كهن» پرداخته شده است. اوستایی كه هر چند نگارش آن جدیدتر است، اما سرایش آن به حدود چهار تا سه هزار سال پیش باز میگردد. توجه به این متنهای كهن ما را با اندیشههای نیاكان دورهنگام خود آشنا میسازد؛ به پیروی آنان از راستی، به احترام آنان به باورها و اعتقادات دیگران، به زندگی صلحآمیز با دیگران، به آرزو و دعا برای همه مردم، به ستایش و گرامیداشت همه مظاهر طبیعت بر روی زمین و بر آسمان، به احترام فراوان برای كار و كوشش، به ارزو برای خرمی و بالندگی میهن، و بسیاری نكات جالب دیگر كه خواننده دقیق و علاقهمند به آن پِی خواهد برد و در مقالهها و گزارشهای بسیار به آنان خواهد پرداخت.
یكی از ویژگیهای مهم اوستای كهن، ریشههای نجومی بسیاری از باورها و نامهای یاد شده در آن است.
بخش های گوناگون اوستای کهن:
فروردین یشت:
فروردین یشت یا فْـرَوَشی یشت، سیزدهمین یشت اوستا و از لحاظ مضمون كهنترین بخش آن به شمار میرود. این یشت در بزرگداشت و ستایش فَـرْوَهَرِ «پیروان راستی» یا «اَشَـوَنـان» سروده شده است و یكی از دلكشترین و با اهمیتترین بخشهای اوستاست.
«فَـرْوَهَـر»، «فْـرَوَهْـر»، «فَـرَوَهْـر»، «فُـرُوهَـر» و یا «فَـرَوَشی»، در باورهای ایرانی یكی از نیروهای مینوی وجود آدمی و همه دیگر آفریدگان است. «فروهر» پیش از آفرینش تن و پس از آن نیز همچنان به هستی خود ادامه میدهد و همیشه و همواره به راه راست و نیكاندیشی فرمان میدهد. به نظر میآید كه در باورهای كهن، «فروهر» همان «روان نیاكان» بوده است كه در زمانهای جدیدتر شخصیتی جداگانه یافتهاست. آقای پرویز رجبی در ‘جشنهای ایرانی، ص12’ «فْـرَ» را به معنای «پارا» و «پیشین» (با فَـرّ اشتباه نشود) و «وَهَـرْ» را به معنای «باور» گرفته و در مجموع بدرستی «فروهر» را به معنای «باور پیشین» دانستهاند.
چنانكه در این یشت ملاحظه میشود دامنه تواناییهای «فَـرْوَهَـر»ها بسیار گسترده و بزرگ است؛ قدرت «فَرْوَهَر»ها گاه بیشتر از بزرگترین ایزدان و حتی یاری دهنده به خودِ اهورامزدا هستند. نظام آفرینش و پایداری آسمان و استواری زمین و بارش بارانهای حاصلخیز و رویش گیاهان سرسبز و وزش بادهای ابرآور و گردش خورشید و ماه و ستارگان و پیروزی در میدان كارزار و درمان ناخوشیها و همه سامان گیتی، از فَـرّ و شكوه و خواست آنان است
مهر یشت:
مهــر یشت یا میترا یشت، دهمین یشتِ اوستا و از لحاظ مضمون پس از فروردین یشت، كهنترین بخش آن است. این یشت در بزرگداشت و ستایش ایزد بزرگ و كهنِ ایرانی به نام «مهر» یا «میترا» (در اوستا «میثْرَه») ایزد پیمان، فروغ و روشنایی سروده شده كه نام او در «گاتها»ی زرتشت نیز یكبار آمده است. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای كیهانی از مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است. مهر یشت، پیماننامه ایزد کهن ایرانی، و نیایشنامه فراگیرترین و تأثیرگذارترین آیین و دین ایرانی است.
مهـر یشت در متن اصلی به نظم سروده شده و كهنترین شعر بدست آمده ایرانی است. این یشتِ دلكش، سرشار از نیروی شاعرانه و سرچشمه سرودهای ایرانی در وصف دو ویژگی ارزشمند و اصیل ایرانیان یعنی راستی و پهلوانی به شمار میرود. «میتْرَه» یا «مهر» در اصل به معنای دوستی و محبت بوده اما بعدها به خورشید و نور آن نیز اطلاق شده كه در دوران سرایش مهر یشت چنین باوری در میان نبوده است و آشكارا بین مهر و خورشید تفاوت قائل شده است.
اشارههای جغرافیایی موجود در مهر یشت نشان میدهد كه محل سرایش آن، سرزمینهای جنوبی آسیای میانه و شمال افغانستانِ امروزی و نواحی پیرامون رود «آمـو» (آمـودریا) بوده است. جایگاههایی كه از سرزمینهای اصلی ایرانی به شمار میآمده است. اشارههای متعدد در مهر یشت نسبت به تقسیمات كشوری و دادگری، نشانه وجود سرزمین و جامعهای منظم، منسجم، قانونمند و با شكوه است.
گمان مي رود، «مهر» و «گردونه مهر» در باورهای ایرانیان باستان و سرایندگان مهر یشت عبارت بوده است از ستاره قطبی و دو صورت فلكی پیرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» (دبّ اكبر و دبّ اصغر). میدانیم كه قطب آسمانی در هر 25800 سال، یكبار بر دور قطب دایرهالبروج میگردد و امروزه در كنار ستاره «جُـدَی» (جَـدْی) قرار دارد. اما در حدود 4800 سال پیش قطب آسمانی در نزدیكی ستاره «ذیـخ» از صورت فلكی «ثُعبان» (اژدها/ تِـنّـین) بوده است؛ این ستاره با نام صورت فلكی خود نیز خوانده میشود. در آن زمان ستاره «ذیـخ» قطب آسمانی زمین بوده است و مانند ستاره قطبی امروزی در جای خود ثابت و بیحركت بوده و در همه شبهای سال دیده میشده و هیچگاه طوع و غروب نمیكرده است، این ستاره در میانه دو صورت فلكی پیرا قطبی «خرس بزرگ» و «خرس كوچك» واقع شده است و این دو صورت فلكی در هر شبانروز یكبار به دور آن میگردیدهاند. این گردش، همراه با گردش صورت فلكی «ثُعبان»، نگاره باستانی «چلیپا» یا «صلیب شكسته» را در آسمان رسم میكردند كه همان «گردونه مهر» است.
در بند 7 (که بارها تکرار میشود) عبارتهای «در فرازنای آسمان ایستاده» و«به خواب نرونده» اشاره آشكاری به ستاره قطبی است كه همیشه در یكجا ایستاده و هیچگاه غروب نمیكند. اما پس از 4800 سال پیش و هنگامی كه ستاره «ذیـخ» از قطب آسمانی فاصله میگیرد، این فاصله منجر به گردش این ستاره به دور نقطه قطب آسمانی و ترسیم دایره یا حلقه كوچكی در آسمان میشود كه سرچشمه پیدایش باوری به نام «حلقه مهر» یا « «حلقه پیمان» است.
نام مهر در متون ادبیات فارسی برای قُبهای كه بر فراز خیمه و خرگاه، علم و چتر نصب میكردهاند نیز بكار رفته است كه شباهت ستاره قطبی با این قُبهها نیز قابل توجه است. توضیحات دیگری در پـانویسهای دیگر گفته خواهد شد. لازم به یادآوریست كه بسیاری از نامهای عربی پدیدههای آسمانی، نامهایی هستند كه توسط ایرانیان بكار بسته شدهاند، برای نمونه نام ایرانی دو صورتفلكی «دباكبر» و «دباصغر» كه در بین اعراب با نام «بَناتالنعش»(دختران نعش) شناخته میشوند
زامیاد یشت:
زامیاد یشت، نوزدهمین یشت اوستا با نامهای كیان یشت و خْوَرِنَه یشت به معنای یشتِ ویژه «خْوَرِنَه» یا «فَـرّ»، نیز نامیده شده و در بزرگداشت و ستایش «فَـرِّ كیانی» سروده شده است.
اشارههای جغرافیایی موجود در زامیاد یشت نشان میدهد كه محل سرایش آن، سرزمینهای شرقی ایران و به ویژه نواحی پیرامون دریاچه «هامون»، (زابلستان/ سیستان/ نیمروز) بوده است. زامیاد یشت از بخشهای آهنگین و منظوم و رزمی اوستا و از منابع با اهمیت در بررسی نامهای جغرافیایی و نامهای كسان در ایران باستان به شمار میرود.
در باره «فـرّ» باید گفت که به فروغی ایزدی گفته میشود كه به هر كس بخشیده شود، او شایسته و برازنده سروری و سالاری و برتری خواهد بود. همانگونه كه ثعالبی نیز از آن با تعبیر “پرتو خوشبختی خدایی” یاد میكند. «فَـرّ» در نگارهها به صورت پرتوها و گاه هالهای از نور بر دورِ سرِ مقدسان و پادشاهان، نشان داده میشود.
در اینجا چنین پرسشی پیش خواهد آمد كه چه رویدادی در طبیعت، خاستگاه اصلی «فَـرّ» و باورهای منسوب به آن بوده است؟ گمان مي رود، «فَـرّ» عبارت است از پرتوهای زرین و درخشان و با شكوه خورشید كه پیش از طلوع و پس از غروب دیده میشود. پیش از طلوع خورشید، این پرتوها از پشت كوههای شرق ایران بر میدمند و در واقع كوهها نخستین دارنده «فَـرّ» به شمار میروند و همانگونه كه در زامیاد یشت و دیگر آثار ایرانی دیدهایم، بین «فَـرّ» و كوه ارتباط و پیوندی عمیق وجود دارد و میدانیم كه كوه، خود به دلیل برافراشتگی به سوی آسمان و دارندگی سرچشمه آبها و رودها و بردمیدن خورشید از پشت آن و گردش ستارگان بر بالای آن، واسطه و پیوند دهنده بین انسان و خدا یا واسطه بین جهان خاكی با جهان مینوی است؛ ویژگیهایی كه «فَرّ» نیز از آن برخوردار است. اما پس از غروب خورشید، این پرتوها از نگاه سرایندگان زامیاد یشت، در پشت آبهای دریا فرو میرود (خواه دریای مازندران و خواه دریاچه هامون). در زامیاد یشت نیز خواهیم دید كه آرامگاه «فَـرّ» در دریای فراخكرت است و همه خواستاران او برای به دست آوردنش به دریا میجهند.
«فَـرّ» در فارسی امروزی هنوز هم به معنای پرتو و فروغ و نور و درخشش بكار بسته میشود و در پهلوی به شكل «خُرَّه»، «خُرِّه»، «خْوَرِّه»؛ و در اوستایی به شكل «خْـوَر» به معنای درخشیدن و شكوهمند شدن آمده است. همچنین واژه «هْـوَر» در اوستایی و «سْـوَر» در سانسكریت به معنای خور یا خورشید است. در «گاتها»ی زرتشت نیز یكبار واژه «خْوَرِنَه» به معنای درخشان و نیكبخت، به عنوان صفتی برای جاماسپ بكار رفته است.
در طبیعت بجز بر دمیدن پرتوهای زرین و درخشان خورشید از پشت كوه و دریا، رویداد دیگری را سراغ نداریم تا بتوان هاله و پرتوهای درخشانِ بر دمیده از پشتِ سرِ مقدسان و پادشاهان را توجیه كنیم و ناگفته پیداست كه برای پیشینیانِ دوستدارِ رویدادهای كیهانی و طبیعی، چنین پدیده زیبا و شكوهمندی تا چه اندازه میتوانسته است گرامی و ارزشمند و شایان توجه باشد. در متن متأخر «اشتاد یشت» نیز به توانایی «فـرّ» در آب كردن یخها و شكست دادن «بوشاسپ» (دیو خواب) اشاره شده است كه در واقع هر دوی اینها كاركردهای پرتوهای بامدادی خورشید است
آبان یشت:
آبـان یشـت، پنجمین یشت و یكی از كهـنترین یشتهای اوستـا بـا نامهای اَرِدْویسور یشت و آنـاهید یشت نیز نامیده شده و در بزرگداشت و ستایش «اَرِدْویسـورَه اَنـاهـیـتَـه»، سروده شده است. این نام به گونههای: «اَناهیت»، «اَناهید»، «آناهید»، «آناهیت»، «آناهیتا» و «ناهید» نیز آمده است.
اشارههای جغرافیایی موجود در آبان یشت نشان میدهد كه محل سرایش آن، سرزمینهای جنوبی آسیای میانه و شمال افغانستانِ امروزی و بویژه نواحی پیرامون رود «آمـو» (آمـودریا) بوده است. آبان یشت از بخشهای بسیار زیبا و دلكش اوستا و از منابع با اهمیت در بررسی نامهای پهلوانان و سرداران و پادشاهان در ایران باستان به شمار میرود.
«اَرِدْویسورَه اَناهیتَه» پیش از آنكه در دورههای بعدتر به ایزدبانوی بزرگ آبها تبدیل شود، نامی برای یك رود و برای یك ستاره بوده است. «اَرِدْوی» یا «اَرِدْویسورَه» نام یك رود، و «اَنـاهـیـتَـه» نام یك ستاره و نیز لقب آن رود بودهاند. به گمان نگارنده، رود «اَرِدْوی» همان رود «آمودریا» بوده است كه بزرگترین، پرآبترین، طولانیترین و پهنترین رود همه سرزمینهای ایرانی به شمار میآید. این رود در مسیر 2540 كیلومتری خود از شعبهها و دریاچهها و بركهها و آبشارهای بسیاری برخوردار میشود. «آمودریا» با نام «پنجآب»، از بلندیهای «هُـكَـر» به دریای «فراخكرت» روان میشود. بلندیهای «هُكَر» ظاهراً همان كوههای سر به آسمان كشیده «پـامـیـر» (بام ایران؟) است با دهها قله بالای 5000 متر و چندین قله بالای 6000 متر و بالای 7000 متر؛ و دریای فراخكرت همان دریای مازندران است كه در دوران باستان آب آمودریا مستقیماً به آن میریخته است.
اما «اَناهیتَه» یا «آناهید» نام ستاره (یا به تعبیر امروزی سیاره) معروفِ «ناهید» یا «زهره» بوده كه زیباترین و چشمگیرترین ستاره آسمان است. از آنجا كه «ناهید»، از سیارههایی است كه مدار گردش آن در مابین زمین و خورشید قرار گرفته است، از دید ناظر زمینی هیچگاه بیشتر از حدود 47 درجه از خورشید دور نمیشود. به این ترتیب «ناهید» یا پیش از طلوع خورشید در افق شرقی و یا در پس از غروب خورشید در افق غربی و حداكثر با ارتفاعی در حدود 47 درجه، دیده میشود و هیچگاه در میانههای آسمان به چشم نمیآید. به این خاطر، ناهید در هنگامی كه ستاره بامدادی است، همراه با رود «آمودریا» از بلندیهای «هُكَر» یا «پامیر» برمیخواسته است و هر دو در یك مسیر و در یك امتداد، یكی بر روی زمین، و دیگری بر روی آسمان به سوی دریای «فراخكرت» روان میشدهاند؛ و هنگامی كه «ناهید» ستاره شامگاهی بوده است، همراه با رود «آمودریا» به دریای «فراخكرت» فرو میرفته است. پس در واقع «ناهید» و «آمودریا» هر دو از فراز كوههای شرقی ایران برخاسته، در یك امتداد روان شده و هر دو در دریای مازندران فرو میرفتهاند. این موجب شده است كه بعدها ایرانیان باستان نیروی مینوی حاكم بر رود «آمودریا» و ستاره «ناهید» را یكی بدانند و از آن با نام «اَرِدْویسورَه اَناهیتَه» نام ببرند و حتی ستاره «ناهید» را آورنده آبهای «آمودریا» بدانند؛ و نیز از همینجاست كه اعتقادی كهن شكل گرفت كه هنوز هم ایرانیان باور بدارند كه “آب و روشنایی از یك سرچشمهاند”، یا “آب روشنایی است.
تشئر یشت:
تِـشْـتَـر یشت كه تیشْـتَـر یشت و تیر یشت نیز نامیده میشود، هشتمین یشت اوستا است. این یشت در بزرگداشت و ستایش پر فروغترین و درخشانترین ستاره آسمان كه همانا ستاره «تِشْتَر» باشد، سروده شده و یكی از دلكشترین بخشهای اوستاست.
امروزه نخستین طلوع بامدادی این ستاره در مردادماه اتفاق میافتد. اما در زمان سرایش تیر یشت، نخستین طلوع بامدادی این ستاره در حدود اوایل تابستان بوده است كه نام ماهِ «تیر» نیز از همین واقعه گرفته شده است. این ستاره مانند دیگر ستارههای آسمان، هر شب مقداری بالاتر میآمده است تا اینكه در میانههای بهار در افق غربی فرو میرفته و از دیده پنهان میشده است. به دلیل اینكه بالا آمدن ستاره «تِشْـتَر» با افزایش بارندگی و پایین رفتن این ستاره با كاهش بارندگی توأم بوده است، بین این ستاره و بارندگیهای فراوان ارتباطی احساس شـده است كـه در سراسر این یشت به این باور اشاره شده است
اشی یشت:
اَرْتْ يشت كه اَرْدْ يشت و اَشـی يشـت نيز ناميده میشود، هفدهمين يشت اوستا بشمار میرود. اين يشت در بزرگداشت و ستايش «اَرْت» يا «اَشی»، ايزد بانوی دارايی و فراوانی و نگاهبان شكـوفـههای بهـاري سـروده شده است و يكی ديگر از زيباترين بخشهای اوستاست. اين نـام در «گـاتهـا»ی زرتشـت نيز آمده است.
به گمان نگـارنـده، پيش از اينكه «اَشـی» نـامـی باشـد بـراي ايـزدبـانـوي دارايی و تـوانگری و فراوانی، نامی بوده است براي صورت فلكیِ پُـر نور و پيرا قطبیِ «كـرسـینشيـن» (خداوند كرسی/ ذاتالكرسی)، كه به پيكر دختر زيبايی تصور میشده است كه بر كرسی يا چارپايهای نشسته است. در مهر يشت هم ديديم كه اين صورت فلكي از ياران «میترا/ مهـر» دانسته میشد. بـرخی از ستارههای اين صورت فلكی در دوران گذشته بسيار پر
نورتر از امروز بودهاند و حتی «اَبَـر نـو اخترانی» نيز در آن ديده شدهاند. يكي از اين ابر نو اختران، ستاره «تيكـو» است كه در حدود چهارصد سال پيش ناگهان به اندازهای نورانی شد كه حتی در روز روشن هم ديده میشد.
بهرام یشت:
بهرام یشت چهاردهمین یشت اوستا به شمار میرود. این یشت در بزرگداشت و ستایش «بهرام» ایزد بزرگ پیروزی و رزمآوری و شكننده یورش آورندگان، سروده شده است. «بهرام» در متون پهلوی به گونه «وَرَهْران» یا «وَرَهْرام» و در اوستا به صورت «وِرِثْـرَغْـنَـه» آمده است. بهرام یشت از بخشهای رزمی اوستا به شمار میرود و ترجمه دقیق آن به نظر بسیاری از پژوهشگران و از جمله استاد پورداود كاری دشوار است.
«بهرام»، همچنان كه امروزه نیز به همین نام خوانده میشود، نام ستاره یا به تعبیر امروزی، سیاره سرخ رنگ «بهرام» یا «مریخ» است. برخی از محققان چند بند نخستِ بهرام یشت كه در آنها بهرام به كالبدهای گوناگون در میآید را به حركت سیاره «بهرام» در صورتهای فلكی منطقهالبروج پیوند دادهاند. اما چنین اشارههایی در بهرام یشت- همانگونه كه نمونه مشابه دیگری از آنرا در تِشتَر یشت هم دیدهایم- ارتباط مستقیمی با صورتهای فلكی منطقهالبروج یا برجهای دوازدهگانه ندارد. چرا كه نه تعداد آنها، نه نام آنها، نه ترتیب آنها، نه ویژگیهای آنها، هیچكدام شباهتی به برجها ندارند. و تغییر نام برجها در طول زمان نیز به این سرعت و با این تعداد زیاد انجام نشده است
رام یشت:
رام یشت پانزدهمین یشت اوستا است. این یشت در بزرگداشت و ستایش «اَنـدَروای» یا «وَیــو» (وات/ وای) ایزد باد و هوا، و همچنین «رام» سروده شده است. «رام» در متون پهلوی به گونه «رامِـشْـنْ» یا «رامِـش» و در اوستا به صورت «رامَـنْ» یا «رامَـه» به معنای صلح و سازش و شادمانی آمده است و از هیچكدام آنها آگاهی زیادی در دست نیست.
هوم یشت:
این یشت در بزرگداشت و ستایش گیاه همیشه سرسبزِ «هوم» كه در اوستا با نام «هَـئـومَـه» (در سانسكریت «سَئومَه») آمده، سروده شده است.
«هوم» درختچهایست همیشه سرسبز كه در باورهای ایرانی به عنوان سرور و رد گیاهان شناخته میشده و از افشره آن نوشیدنیای فراهم میساختند. «هوم» را در ناحیههای مختلف با نامهای گوناگونی می شناسند: «ریش بز»، «اُرمَك»، «كُشْك» (در دشت جوین خراسان)، «اَلْتَه»، «مادِرَخ» (در بدخشان افغانستان)، «خوم» (در ناحیه پَنجكَت تاجیكستان) و «شَرَپَّـه» (در بالا آب زرافشان و یغناب).
اهمیت و جایگاه هوم به چند ویژگی آن بستگی داشته است: هوم تنها در كوهستانها و به ویژه در صخرههای سنگی و بر فراز آنها و بطور خودرو میروید و میدانیم كه كوه خود واسطه میان جهان خاكی و جهان مینوی یا سرای مردمان و سرای ایزدان و اهورامزدا است، به ویژه كه برگها و ساقههای هوم همواره سر به آسمان كشیده هستند؛ «هوم» حتی در دل برف سرسبز باقی میماند و در اوایل پاییز میوههای سرخ كوچك میدهد و هنگامی كه برخی شاخهها یا برگهای آن خشك میشود به رنگ زرین زیبایی نمودار میشود كه اشاره به «هوم زرین» از همان گرفته شده است؛ «هوم» علیرغم سرسبزی و آبدار بودن، به راحتی در شعلههای آتش میسوزد و موجب بر انگیختگی و بر افروختگی شعلههای آتش میشود.
«هوم» بجز نام گیاه، نام ایزد نگاهبان این گیاه نیز به حساب میآید. در شاهنامه از مردی به نام «هوم» نیز سخن رفته است كه در كوهستان زندگی میكند و در گرفتن افراسیاب به كیخسرو یاری میرساند؛ این نام نیز بیگمان اشاره به گیاه هوم است كه در طول زمان دچار تغییرات شده است.
به این نكته نیز میتوان اشاره كرد كه «زنگ آتشكده» و «ناقوس كلیسا» هر دو از هاون و دسته هاونی كه «هوم» را در آن میكوبیدهاند و بعدها به شكل آیینی در نیایشها در آمده بوده است، اقتباس شده است.
